عقلانیت اسلام از نگاه حضرت علی علیه السلام



همانگونه که پیشتر اشاره کردیم، علی علیه السلام در بیاناتشان، بارها بر عقلانیت و برهانی بودن دین اسلام تأکید ورزیدند. گویا این خطر را برای دین احساس می کردند که برخی، دین را به انحراف می کشانند و تصویری نازیبا از اسلام، برای مردم صورت سازی می کنند. به همین جهت، در بیشتر سخنانی که درباره سیره رسول الله صلی الله علیه و آله و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند مردم را به عقلانیت دین اسلام، توجه می دادند؛ مثلاً در مورد سیره صاحب شریعت اسلام می فرمایند:

همانا در روش رسول خدا صلی الله علیه و آله راهنمایی بر بدیها و زشتیهای دنیا باشد؛ زیرا آن حضرت در دنیا با اهل بیت خود شکم سیر نخورد و با بزرگی مقام و منزلتی که داشت از زخارف دنیا دوری جست. پس هر ناظری باید با عقل خویش بنگرد که آیا خدا او را گرامی داشت یا خوار نمود.»(95)

در این بیان نورانی، عقل را در تشخیص امور مادی و معنوی ملاک و معیار قرار دادند. و در بیانی دیگر می فرمایند:

«خداوند متعال پیامبر صلی الله علیه و آله را با نور نبوّت و برهان آشکار فرستاد.»(96)

یعنی صاحبان اندیشه و ارباب عقول که با برهان و استدلال مأنوسند، در هدف و انگیزه بعثت تردید نمی کنند و شبهه ای به دل راه نمی دهند. علت این امر را خود حضرت بیان می دارند:

خدای بزرگ اسلام را (بر همه خردمندان) واضح و آشکار نمود و برای کسی که در آن، وارد گردد (مسلمان شود) راه های سرچشمه آن را آسان گردانید و ارکان و پایه های آن را محکم و استوار نمود (اصول و فروعش را روی دو پایه عقل و علم بنا نهاد.) تا کسی نتواند بر آن دین غلبه و فزونی یابد. پس آن را امن قرار داد برای کسی که خود را به آن متصل نمود و برهان و دلیل برای کسی که به وسیله آن سخن گفت و نور برای کسی که از آن روشنی طلبید و فهم برای کسی که تدبر نمود و عقل و خرد برای کسی که تفکر کرد و... .(97)

توضیح این که چون اساس و پایه اسلام بر تعقل و تفکر استوار است، همه اندیشمندان و خردمندان عالم آن را می پذیرند و به همین سبب کسی را یارای مقابله با آن نیست و نیز چنین شریعتی مغلوب فکر متفکران و اندیشمندان واقع نمی شود. بسیار روشن است دینی که رهبرانش این همه تأکید بر خردورزی و عقل گرایی داشته و از طرفی خودشان جزء بزرگترین اندیشمندان و متفکران باشند، در عقلانی بودن مفاد آن دین و خردپذیری تعالیم آن کمترین تردیدی روا نیست. با این وصف، بر هیچ صاحب اندیشه و فکری پوشیده نیست که اگر شبهه ای در این زمینه مطرح شود بی گمان، در عوامل دیگری، ریشه دارد. به گواهی تحقیقات تاریخی اکثر شبهات در این زمینه از ادیان تحریف شده بویژه مسیحیت سرچشمه می گیرد. برخی، ریشه دین توحیدی مسیح علیه السلام را متزلزل ساخته و در تحریف آن کوشیده و معجونی از گفتارهای بشری را به نام مسیحیت برای مردم تبلیغ و ترویج نموده اند. عالمانی که تمایلشان به دنیا، آنان را ابزار دستِ حاکمان قرار داده و دینِ الهی را آنچنان مطابق میل و خواسته قدرتمندان تفسیر کرده اند که دینداری مترادف تقلید کورکورانه و تدبر و اجتهاد در دین، مساوی با بی دینی یا ضدیت با دین تلقی شد.

متفکران مسیحی در غرب، به خوبی رسالت تغییر کلمات وحیانی را انجام دادند؛ چنان که قرآن هم این نکته را تأیید کرده است و فرمود: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»(98)

پس از آن که آنان، حقایق دینی را به صورت غیرواقعی برای مردم عرضه کرده و به جای شریعت حقّه موسوی و عیسوی، موسی و عیسای ساختگی را به اذهان جوامع اروپایی القا کردند مردم به دین ساختگی پشت پا زدند نه به دین وحیانی و الهی. این که واقعیت اسلام محفوظ مانده و متن آن بدون هیچ گونه تحریفی در دست ماست، بخوبی بیانگر این است که هیچ یک از تعالیم آن، مخالفت با عقل ندارد و به همین دلیل، مناقشه هایی که در ادیان دیگر وارد است، بر اسلام وارد نیست و اگر نبود این وصفِ دین، قطعا پایه های آن به ضعف و سستی می گرایید. شاید بتوان ادعا کرد که یکی از مهمترین عامل در حفظ اسلام بُعد عقلانی آن بوده است.